امروز در كنار گنبد خضراء يادت كردم

نميدانم چه شد كه به اينجا رسيديم..

قرار بود اين سفر كنار هم باشيم..

اما حال..

من تنها آمده ام و از خدا صبر خواسته ام تا بتوانم در مقابل نامهرباني هات دوام بياورم و خم به ابرو نياورم..

امده ام بغض هاي فرومانده در گلويم را دراين شهر در كنار بقيع به يادگار بگذارم..

من دلتنگم..

دلتنگ كسي كه بايد دراين لحظات كنارم باشد ولي مقابلم ايستاده..

اينجا به يادت هستم..



تاريخ : چهارشنبه یازدهم تیر 1393 | 15:10 | نویسنده : یلدا |
امروز در كنار گنبد خضراء يادت كردم

نميدانم چه شد كه به اينجا رسيديم..

قرار بود اين سفر كنار هم باشيم..

اما حال..

من تنها آمده ام و از خدا صبر خواسته ام تا بتوانم در مقابل نامهرباني هات دوام بياورم و خم به ابرو نياورم..

امده ام بغض هاي فرومانده در گلويم را دراين شهر در كنار بقيع به يادگار بگذارم..

من دلتنگم..

دلتنگ كسي كه بايد دراين لحظات كنارم باشد ولي مقابلم ايستاده..

اينجا به يادت هستم..



تاريخ : چهارشنبه یازدهم تیر 1393 | 15:10 | نویسنده : یلدا |
می گویم «خدا بخواهد دارم می روم حج»
می گوید: «پای ناودان طلا مرا یاد کن. حتماها! یادت نرود»
گوشی را که می گذارم به همه تلفن هایی که از صبح تا حالا کرده ام فکر می کنم، هر کسی، یک جایی را گفته که آنجا یادش بیفتم. پای کوه صفا، منی، مروه، عرفات...
نصف این آدرس ها را احتمالاً فراموش می کنم ولی این برایم جالب است که هر کدام این آدمها، احتمالاً همین جایی که سفارشش را به من کرده اند سیم شان وصل شده و خدا در آن نقطه عنایتش را بر سرشان باریده و از کل حج، این نقطه پر رنگ برایشان به جای مانده است.
ناگهان، همان جا پای تلفن به لرزه می افتم: من اسم کجا را با گریه خواهم برد، سال آینده وقتی دوستی زنگ می زند تا بگوید خداحافظ؟ آیا لحظه ای، جایی خواهد بود؟
آیا نقطه بارشی، برای من هم هست؟



تاريخ : جمعه ششم تیر 1393 | 13:38 | نویسنده : یلدا |
کوچه ها را یاد گرفته ام؛
خیابان ها را بلد شدم...
ماشین ها را!
مغازه ها را!
رنگهای چراغ قرمز را!
جدول ضرب را حتی!
دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم؛ ولی...
هنوز گاهی میان آدم ها گم میشوم!!!
آدمها را بلد نیستم....



تاريخ : پنجشنبه یکم خرداد 1393 | 23:47 | نویسنده : یلدا |
تعجبی ندارد..

وقتی به هوایِ بارانی می گویند خراب.

به صیغه هایِ ساعتی هم می گویند ثواب



تاريخ : یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393 | 21:24 | نویسنده : یلدا |
بــــآ هــــرکـــــسی هــــــم صـــحــبــت نمـــیــشـــم،شمــــآ بــــزار پـــآی غــــرورم...امـــا من مــیــزارم پــــآیِ شــعـــورم...



تاريخ : یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393 | 21:23 | نویسنده : یلدا |
به بعضیا بايد گفت:

عزیزم بیشعوریت ذاتیه یا خودتم در این راستا تلاش میکني؟



تاريخ : یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393 | 21:21 | نویسنده : یلدا |
بوي عيد به مشامم نميرسد..

خدايا غمگينم و حوصله هيچكس را ندارم..

يكي را بفرست تا بياييد به دنبالم..

خدايا دلم برايت تنگ شده..

خداجونم، تو اين همه زمين خاكي يك قد جا داري كه بهم بدي و بخوابم براي هميشه..

من خيلي خستم..

از آدمها،از خاطرات،از بيمعرفتي ها،از همه و همه..



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 | 11:16 | نویسنده : یلدا |
غیـــرت مــــــردانه ات کـــــجاست؟



زمانـــی کـــه معشــــوقه ات




از تـــــجاوز تنــهایی رنــــج می کشیـــد،




بـــه جـــای درکـــش





ترکـــش کــــردى...



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 | 11:29 | نویسنده : یلدا |
می گویند لیاقتم را نداشت..

نمی دانند که تو فقط دوستم نداشتی..

همین..



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 | 11:27 | نویسنده : یلدا |
  • سیم پین
  • قالب میهن بلاگ